تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker Daisypath Anniversary tickers Jamshid - Sepideh .mp3 در آغوش خوشبختی ...

با شنيدن صحبتهاي امروز رهبر حرفي نميمونه براي گفتن - جز اشكهائي حلقه زده در چشمم ...

اوضاع بشدت تاسف باريست و خميني صفتي ميخواهد تا نجاتمان دهد و ملتي !!!  آگاه - يكپارچه و يكدل ...

فقط اميدوارم به ظهور مهدي موعود ...

خدايا از فردا به حق طلبان رحم كن . اونها که هیچ دفاع و سلاحی ندارند جز اتحاد و دردی مشترک در دلهاشون ...

 يا به حق خواهان صبر بده يا ناجي برسون براي گرفتن حقشون ...

                                                                                                   آمين  

 

 پی نوشت :

شاید یکی دو ماه قبل بود . شبکه صدای آمریکا با یک پیشگو که ریاضیدان بود مصاحبه کرد و ازش پرسید راجع به آینده ایران چی فکر میکنی ؟؟؟؟

اون آقا گفت : احمدی نژاد رئیس جمهور آینده ایران خواهد شد و رهبری به شدت تضعیف خواهد شد ...

چند روز قبل به همسرم قسمت اول حرف پیشگو رو یادآوری کردم و امروز قسمت دومشو ...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:11 توسط .::bahar::.


من دلم میسوزه ... دلم میسوزه برای اونها که الان تو همین لحظه ها  دارن کتک میخورن - بهشون سنگ پرتاب میکنن - بهشون توهین میکنن و و و ...

اما به چه جرمی ؟؟؟ به جرم حس وطن دوستیشون . به جرم دفاع از عقیده و انتخابشون - به جرم شوک وحشتناک و ناراحتی عمیقشون ...

دلم میسوزه برای اونها ک  سربلندی و افتخار بعنوان یک ایرانی صاحب تمدن - قدرت و ثروت رو حق خودشون میدونن اما باید زیر مشت و  لگد عذاب بکشن ...

تبریک میگم به طبقه ضعیف جامعه که دیگه حالا مطمئن هستند پولهائی رو که برای مسکن به دولت سپردن از دست نمیدن و به اونها که ماهیانه ۲۵ هزار تومن توسط دولت خدمتگزار بهشون تقدیم میشه و دلشونو به همین خوش کردند  - به روستائیان عزیز و به مدیران حکومتی که دیدم  و شنیدم چطور از تغییر رئیس جمهور و متعاقبش از دست دادن میزهای قدرتشون نگران بودند !!!

از اولشم گفتم سیاست کثیفه  . گفتم نقشه ای پشت پرده ست تا مردم رو به هر شیوه ای که هست پای صندوق های رای بکشونه و کشوند ... و همه چیز به نفع دولت تموم شد و باز هم آماری ظاهرا واقعی اما قطعاااااا"  کذائی و غیر حقیقی در این دولت ثبت شد .

امیدوارم خاطره ننگ بیست و سوم خرداد ماه هشتادو هشت با گذر زمان به فراموشی سپرده نشه و دیگه تکرار اشتباه نکنیم ...

تا دیروز نسبت به شعارهای مردم بی تفاوت بودن . شعارهائی که من با شنیدنشون تا مدتها متعجب بودم از آزادی غیر معمول در این جامعه بسته که به مردم دادن . اونجا کسی جلوشونو نمیگرفت . حالا که میخوان از رایشون دفاع کنن و حس تلخشونو جائی بروز بدن به جای دعوت به آرامش زیر مشت و لگد باید خورد بشن . اون زمان به نفعشون بود و حالا به ضررشون .

... خلایق هر چه لایق ... دیگه نسبت به این وطن و سرنوشتش هیچ حسی ندارم . ثروت - ارزش و اعتبار ایران و ایرانی ارزونی خودشون ... حق گرفتن ازین قدرت طلبان در این دنیا بی نتیجه ست ...

دیدار به قیامت ...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:36 توسط .::bahar::.


باور كردني نيست ... با ديدن اين نتايج خشكم زد ... اگه اين راي ملت باشه متاسفم براي اين هموطنان و اگه تقلب باشه متاسفم براي خودم كه در چنين مملكتي زندگي ميكنم .

الان فقط يه چيزو ميدونم ...

 

ديگه هرگز راي نميدم ... هرگززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 6:3 توسط .::bahar::.


 

                       نتایج آرا لحظه ای

من که رایمو دادم . تا حد زیادی هم به انتخابم و برگزیده شدنش مطمئنم . هرچند واقعا قصد شرکت در انتخابات رو نداشتم و بعد بخاطر مسایلی که پیش اومد و جبران اشتباه قبلی مصمم به شرکت شدم .

کاش روزی هر ایرانی در جامعه ای پر از  رفاه - آرامش - امنیت - عدالت - سربلندی - عزت - احترام و شور و شادی زندگی کنه  ...  شادی که سالهاست کمرنگ شده و تازه تو این روزها مردم کمی تونستند لمسش کنن ...

بیچاره تعدادی از ما ایرانی ها ... نه دنیا داریم نه آخرت ... 

 کاش روزی برسه که تبعیض برای همیشه از میان بره -

کاش روزی برسه که هر کسی در جا و مکان خودش قرار بگیره و آدمی اشتباهی نباشه که این اصلی  ترین مشکل این مملکته .

کاش روزی آدمها مزد کار خالصانه شونو بدست بیارن و این همه بیراهه های کسب درآمد از میان بره .

کاش روزی بیاد که بشه راحت رفت دانشگاه و عالم و آگاه اومد بیرون .

کاش روزی همه بتونیم از  حقوق انسانیمون - از ذخائر ملیمون یکسان استفاده کنیم ...

کاش ...

کاش ...

کاش ...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:28 توسط .::bahar::.


در فرازی از نهج‌البلاغه آمده است: «كارگزاران دولتی را از میان مردمی باتجربه، باحیا و

از خاندانی پاكیزه و با تقوا كه مسلمانی با سابقه درخشانی دارند انتخاب كن زیرا اخلاق آنان

گرامی‌تر و آبرویشان محفوظ‌تر و و طمع‌ورزی‌شان كمتر و آینده‌نگری آن‌ها بیشتر است.»

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 16:26 توسط .::bahar::.


سلام ...

متاسفانه وقتی از چیزی حرصم میگیره نمیتونم راجع بهش اونطور که باید حرف بزنم .

من خوب میدونم سیاست مثل بازی شطرنجه . پشت بازی که ما میبینیم گرداننده هائی برای مهره هاش وجود دارن . آدمهائی زیرک که حتی شاید ما اونها رو هرگز نشناسیم . ولی ...

ولی اگه از همه اینا فاکتور بگیرم میخوام بگم متاسفم متاسفم و هزاران هزار بار متاسفم برای همه اونهائی که نمیتونم بفهمم چرا و چطور ازین رئیس جمهور ضعیف و ناتوان حمایت میکنن ؟ 

به گرداننده این بازی پرماجرا و جنجالی هم باید تبریک گفت که با سیاستش شخص من رو که دیگه هرگز تصمیم نداشتم رای بدم بخاطر این موجود خارق العاده داره میکشونه پای صندوق رای ... 

صحنه هائی که دیشب در خیابون دیدم باور کردنی نبود و شعارهائی که شنیدم ...

خدایا عاقبت این ملت رو ختم به خیر کن و به هممون عقل سلیم عطا کن ...

 

                                                                                                  آمین




لينك ثابت نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 16:11 توسط .::bahar::.


نمیدونم چرا من فکر میکردم چهارشنبه هم تعطیله . بخاطر دیدار همکارام خیلی خوشحالم .

 ساعت داره از نه شب میگذره و از صبح ساعت شش و پانزده دقیقه من هنوز همسرمو ندیدم . عصر بهش گفتم گوشیو بده من با این آقایون یه  صحبتی داشته باشم .نمیدونم ولی فکر میکنم این افراد سه نوعن یا با حقوقای کلانشون خانوماشونو راضی نگه میدارن یا اینکه با زن و زندگیشون قهرن که تا هشت شب سر کارن یا اینکه حسابی نسبت به کار و جامعه احساس مسئولیت میکنن .

نمیدونم والا ... فردا عصر هم دختر عمه جون و نامزدش به طور کاملا سری میان خونمون برای اولین بار . همسر من بخاطر اینکه موضوع فامیلیه و فعلا فقط بین دو تا خانواده س در جریان این رابطه نیست و نمیتونم دقیقا بهش بگم دختر عمه جون به اتفاق کی داره میاد . فقط قراره وقتی من باهاش تماس گرفتم بیاد خونه .

حالا فکر کنید یهو زودتر بیاد ... چه فاجعه ای میشه ...  

پس فردا ما اگه خدا بخواد میریم پیش مامان اینا ...  

راستی این روزا خیلی مواظب خودتون باشید . کشورمون زیاد امنیت نداره ...

(بمب گذاری در هواپیمای سید محمد خاتمی. شب گذشته توطئه خرابكاری در مسیر پرواز اهواز - تهران با تلاش ماموران امنیت پرواز خنثی شد.)

خدا عاقبتمونو ختم به خیر کنه .

به خدا میسپارمتون ...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 21:21 توسط .::bahar::.


زندگی مشترک به آرومی و همراه با عشقی که گاهی آتشین و گاهی ملایم تر هست در حال سپری شدنه . محیط کاری همچنان وضعیت رضایتبخشی نداره . ولی من سعی میکنم از کوچکترین فرصتها برای تغییری مناسب استفاده کنم و چون دقیقا خودم نمیدونم چی به صلاحم هست نمیخوام اقدامی عجولانه بکنم .

مامان بزرگم که پارسال قبل از عروسی ما حالشون اصلا خوب نبود و بهتر شده بودن دوباره دچار مشکل شدن . البته اینکه میگم بهتر نه اینکه حافظه شونو بدست آورده باشن و بتونن زندگی عادی بکنن .

سه شنبه عصر هم قراره با همسرم بریم پیش مامان اینا . با اینکه یه هفته نمیشه ندیدمشون ولی کلی دلتنگشونم . دلتنگ اتاقم - همکارای قبلیم که متاسفانه این بار هم بخاطر تعطیلی پنجشنبه نمیتونم ببینمشون .

میرم کمی استراحت بکنم ... تا بعد




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:57 توسط .::bahar::.


مامان ُ بابا و داداشی طی اقدامی غافلگیرانه صبح روز شنبه حرکت کردن و عصر رسیدن . عمه  و عمو هم همون شب اومدن دیدنشون . منم دیروز مرخصی گرفتم تا کنارشون باشم . دیروز رفتیم کاخ سعد آباد ... شب هم دائی اینا اومدن . امروز  هم مامان اینا رفتن قم و تا شب برمیگردن . 

الان که اینا رو مینویسم بغض دارم ولی نمیتونم گریه کنم . انگار چند تا مورد با هم پیش اومده و جسمم کم آورده . ایام خواستگاریم دچار معده درد شدیدی شده بودم . وقتی رفتم دکتر بهم گفت معمولا معده درد عصبیه و اون زمان صد در صد درست میگفت . چون بعد از عقد اون درد دیگه کاملا از وجود من رفت تا دیروز .

همسرم پیشنهاد یه تور دو روزه داد برای تعطیلات آخر هفته . ولی ترجیح دادم تا سالگرد ماه عسلمون جائی نریم  ...  این از من که برای هر تفریحی دست و پا میشکنم خیلی عجیب بود .

مامانینا احتمالا پس فردا صبح برمیگردن . همه دلخوشیم به اینه که آخر هفته بعد میرم پیششون .

از دست خودم عصبی میشم وقتی که نمیتونم از حقم دفاع کنم و ترجیح میدم صبر و سکوت کنم - کاش آینده که این جمله رو خوندم خودمو به خاطر این تحمل کردن سرزنش نکنم ...

خدایا ... بهت التماس میکنم کمکم کن هر روزم از هر نظر بهتر از روز قبل باشه ...

                                                                                      آمین




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 16:9 توسط .::bahar::.

Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده