
Jamshid - Sepideh .mp3
و اما ...
امروز تولد یکی از عزیزترینهای زندگیمه ... تولد همنفسم - همراهم - همرازم - همفکرم - همدلم - تولد همسرم
...
مهربونی که با اومدنش در زندگیم دوباره متولدم کرد ... اونقدر محبت و مهربونی نثارم کرد تا خستگیها و تنهائیارو از قلبو وجودم پاک کرد و بهم عشق و آرامش داد .
همسرم هدیه ای بود که خداوند به من داد و من همیشه شاکر پروردگارم و نعمتهاش هستم .
خدایا ... امروز ازت میخوام این عزیز مهربونو تا آخرین لحظه زندگیم و تا زمانی که نفس میکشم کنارم خوشبخت - راضی -سلامت - شاد و وفادار حفظ کنی ...
برام دوری ازش خیلی سخته . حتی در همین سفر سه روزه ...
برای همه تون آرزوی بهترینها رو دارم . تا شنبه که برمیگردم خدای خوبیها نگهدارتون ...
پی نوشت :
ما دیروز برگشتیم . تا آخر هفته دختر خواهر شوهرم خونه ماست . دلتنگ خوندن وبلاگاتون میشم . به خدا میسپارمتون ...
کاش یکبارررررررررررررررررر دیگه تکرار میشد ... لباس سفید پوشیدم . یه آرایش ملایم کردم . ادکلنی روزای عقدو زدم - فیلم عروسیمونو گذاشتم و منتظرم همسرم بیاد ...
ممنونم از ثمین گلم که امروز زیباترین هدیه ممکنو بهم داد ... نمیدونی چقدر شادم کردی ...
همسرم اومد دوباره مینویسم
اول به نام خدا و با سپاس و ستایش مهربانترین که خودم رو به دستان قدرتمندش سپردم و همواره ازش کمک میخوام ...
چه زود گذشت يكسال از بزرگترين و باشكوه ترين روز زندگيمون كه خداوند مقدر كرد تا در كنار تو رقم بخوره.
و من امروز چه شادمانم ازين تقدير مبارك ...
یکسال قبل مثل فردا شب من عروس سپید پوش تو بودم با قلبی پر از امید و آرزو و امروز در نخستین سالگرد ازدواجمون خانوم خونه تو هستم با حسی عاشقانه و قلبی پر از امنیت و محبتی خالصانه که تو بهم هدیه دادی .
همسرم ... عاقلانه انتخاب شدي و خوشحالم كه کنارت عاشقانه زندگي ميكنم . امنيت و آرامش با تو بودن رو با هيچ ثروتي در دنيا عوض نميكنم و بخاطر وجودت به خودم ميبالم .
اميد كه در دريائي آرام با گهگاه تلاطم هائي ملايم و لذت بخش ايام زندگي رو پشت سر بذاريم .
امشب میخوام بگم ممنونتم که بهم امید دادی - ممنونتم که به قلبم گرما بخشیدی - ممنونتم که بهم انگیزه حیات دادی - ... که بهم آرامش دادی - ... که در سختیها تنهام نذاشتی - ... که بهم قدرت بیشتری برای رویاروئی با مشکلات دادی - مرسی به خاطر همدردیات - مرسی بخاطر همفکریات - مرسی بخاطر کمکائی که بهم کردی - مرسی بخاطر این همه رضایتم از زندگی دو نفره مون بعد از یکسال - مرسی بخاطر حضور همیشگیت ...
امشب روی پاهات نشستم - دستامو دور گردنت حلقه کردم و محکم در آغوش گرفتمت . اشک در چشمهام حلقه زد وقتی فکر کردم تو دلیل خوشبختی من هستی و من در اولین سالگرد زندگی مشترکمون با توام در آغوش خوشبختی ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا شکرت ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جمعه شب موقع خواب دستای همسرمو محکم گرفته بودم و بهش گفتم کاش میشد فردا هیچکدوم نریم سرکار . نمیدونم چرا فکر میکنم دلم برات خیلی تنگ میشه . حس عجیبی دارم . همسرم گفت حتما دلتنگ مامان بابا شدی . دو هفته دیگه میریم پیششون که بابا هم از مکه اومده باشن و با همین حال و هوا خوابیدم . صبح با اینکه دیرم شده بود و عجله داشتم قبل از رفتن از خونه بخاطر ادامه همون حس عجیب و بد به همسرم گفتم صدقه بده ... و رفتم .
ساعتای هفت و ربع صبح بود . تازه رسیده بودم اداره که برادرم زنگ زد و گفت حال شوهر خاله م خوب نیست . زنگ بزنم و حالشو بپرسم ...
... و باورم نمیشد وقتی پسرخاله م گفت که پدرم به رحمت خدا رفت ... هیچکدوم اصلا حتی فکرش رو هم نمیکردیم که اون مرد مهربون به این زودیها بخواد تنهامون بذاره ... دیگه دست خودم نبود ...
روزای سختیو پشت سر گذاشتیم . نگران حال مامان هم بودم با توجه به اوضاع قلبیشون . جلوی مامان خیلی از اشکامو در خودم ریختم و الان با یه بغض سنگین دارم اینا رو مینویسم .
طفلكي بابا ... ديروز ظهر خونه خاله بوديم كه موبايل منو گرفتن . گفتن خواب بد ديدم . خونه رو ميگيرم كسي گوشيو برنميداره . مامان حالش خوبه ؟ تو الان كجائي ؟ و من بهشون اطمينان دادم كه همه خوبن و نگران نباشن ولي اطرافيان گفتن بهتره بهشون بگيم تا اونجا براي شوهر خاله م طواف كنن و شكننده بود صداي شنيدن گريه نازنين پدرم ازون همه فاصله با ما ...
امروز قبل از برگشتن رفتيم سر خاكشون . باورم نميشد ... باورم نميشد ...
روحت شاد شوهر خاله مهربونم ... هيچوقت محبتاي صادقانه تو فراموش نميكنيم ... يادت گرامي ...
من شب قبلش خیلی از کارامو کرده بودم و فقط صبح قرمه سبزی درست کردم و به آرومی مشغول انجام بقیه کارا شدم . موبایلو گذاشتم روی سایلنت . تلفنو کشیدم که زنگ نخوره و بیدار نشه ...
ظهر بعد از چیدن میز نهار بیدارش کردم . نهارخوردیم و با آژانس رفتیم دکتر . بعد از دکتر خواست بریم سری به پاساژای ونک بزنیم . چیزی که میخواست پیدا نکردیم . گفت بریم تندیس ... با وجود اون شلوغی و ترافیک وحشتناک ولیعصر ولی نخواستم بهش نه بگم . رفتیم ... برگشتن دربست گرفتیم و اومدیم خونه ...شام خوردیم و مشغول آشپزی برای نهار امروز شدم . ساعت دوازده دیشب بعد از تموم شدن کارام خوابیدم . امروز هم ساعت یازده مرخصی گرفتم و اومدم خونه .
این جمله ها که البته میدونم شاید از سر صمیمیت بهم زده و اینکه شاید فکر نمیکنه برام ناراحت کننده باشه از دیشب تا امشب که رفت تقدیمم شد ...
- وایییی ... هوای نیاوران چقدر با هوای طرفای خونه شما متفاوته ... چقدر هوا آلوده و گرمه ... زودتر برگردم خونه خودمون نفس بکشم ... چقدر هوای مشهد خنک و خوب بود . تو اینجا تو این منطقه چطوری زندگی میکنی ؟
وای خسته شدم خونتون چقدر پله داره ... تو چه صبری داری ... من فکر نمیکردم تو همچین جائی زندگی کنی . چند سال دیگه که اینجا مریض میشی . زودتر خونتونو عوض کن . چرا ماشین نمیخرین ؟ راننده های اینجا که بدتر از مشهدیا رانندگی میکنن و و و...
و موقع خداحافظی حتی یه روبوسی خشک و خالی هم نکرد . همسرم بهش گفت خیلی کوتاه موندین ... گفت : سری بعد با خواهرم میایم خدمتتون ...
هر چند دخترخاله های من یه مرحله ای از زندگی جای خواهر نداشته م بودن و خیلی دوسشون دارم ولی یه جاهائی نمیدونم چرا آگاهانه یا ناآگاهانه باعث رنجشم شدند ؟
من میدونم زندگی ما در سطح خیلی بالائی نیست . نه به ما ارث پدری رسیده نه هر ماه کسی حسابمونو پر از پول میکنه . ولی با همه اینا من عاشق خونه م - همسرم و زندگیم هستم . عاشق دستای مردونه تکیه گاهم هستم وقتی فکر میکنم هرچی که داره خودش روی پای خودش بدست آورده و همچنان داره برای بهتر بودن تلاش میکنه .
من تمام سعی و تلاشمو کردم برای اینکه از همین دو روز خاطره خوشی در ذهنش بمونه - ولی ظاهرا ناموفق بودم .
خیلی خستم و بدنم حسابی به استراحت نیاز داره ...
به خدا میسپارمتون ...
-------
پي نوشت : فردا شب برادرشوهرم شام مياد خونمون . خانواده خواهرشوهرم عروسي دعوتن . فقط دخترشون مياد . چقدر دلم ميخواد بيام وبلاگاتونو بخونم ... پنجشنبه آفمه ... فرصت خوبيه براي جبران اين روزا و خوندن وبلاگاتون ... مرسي بخاطر نظراتتون دوستاي گلم ...
30کشته ومجروح در سانحه هواپیمای 160نفره در فرودگاه مشهد
حیف روزهای جوونی ما ... کاش همسرم بپذیره و هرگز صاحب فرزندی نشیم که دلم به حال هر موجود زنده ای میسوزه بخصوص اینکه یک ایرانی باشه ...
اصلا ناشکری نمیکنم و قدر سلامتیمو میدونم - ولی کاش ما هم بعنوان یک انسان در جامعه از حقوق انسانی برخوردار بودیم .
اون روز وقتی سوار هواپیما میشدم اشهدمو خوندم ...
اینه حال و روز یک ایرانی سربلند ...