تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker Daisypath Anniversary tickers Jamshid - Sepideh .mp3 در آغوش خوشبختی ...

سلام . نمیدونم چرا کمتر مینویسم ؟ شاید بخاطر ریتم یکنواخت زندگی باشه که به لطف خداوند البته ملایم و لذت بخشه ... 

 گفتنی نیست جز تکرار مکررات ... سلامهای عاشقانه هر صبح - اس ام اس های دلگرم کننده - تحمل رفتارای خشن و به دور از ادب و آدمیت یک همکار - فکر کردن این روزها بطور عمیق تر به گذشته - حال و تصمیم برای آینده - لحظه شماری برای دیدار نازنین همسرم و سرانجام حضورش و ادامه آخرین ساعات یک روز در کنارش ...

انگار من و همسرم از آخرین دقایق امشب دل نمیکنیم و حالا حالاها قصد خوابیدن نداریم . حیفمون میاد امشب زود تموم بشه . شبی که صبح فرداش مال خودمونه . شبی که رسیدن صبحش جدامون نمیکنه ...

خواننده همیشگی وبلاگ هاتون هستم و براتون آرزوی بهترینها میکنم ...

 

----------------------------------------------------------------

 پيله و پرواز

 

A small crack appeared On a cocoon.
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد

.------------ --------- -

A man sat for hours and watched
Carefully the struggle of the butterfly
To get out of that small crack of cacoon.
شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدناز سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد.

------------ --------- -

Then the butterfly stopped striving .
It seemed that shewas exhausted and couidnot go on trying.

آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيدكه خسته شده،و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد

.------------ --------- -

The man decided to helpthe poor creature.
He widened the crack by scissors.
The butterfly cameout of cocoon easily, but her body wasTiny and her wings werewrinkled.
آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد.پروانه به راحتي از پيله خارج شد،اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند.
------------ --------- -

The man continued watching the butterfly.
He expected tosee her wings become her body.
But it did nothappen!

آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شودو از جثه ي او محافظت كند.اما چنين نشد!
------------ --------- -

As amatter of fact,the butterfly to crawl onThe ground for the rest of herlife,
For she could never fly.
در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزدو هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند.
------------ --------- -

The kind man did not realize that God had arranged thelimitation of cocoon.
And also the struggle for butterfly to get out ofit,
so that a certain fluid could be discharged from herbody to enableher to fly afterward.
آن شخص مهربان نفهميد كهمحدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريزآن را خدا براي پروانه قرار داده بود،تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شودو پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.

------------ --------- -

Sometimes struggling isthe only thing we need to do .
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.
------------ --------- -

IfGod had provided us with n easy life to live without any difficulties,
Thenwe become strong,and could not fly.

اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.

------------ --------- -

I asked for strength,andHe provided mewith enough difficultiesTo become strong.
I asked forknowledge and He provided me

من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد.

------------ --------- -

Iasked for prosperity and promotion,
and He provided me with abilitytothink and hands to work.
I asked for bravery ,nd He providedMe withabstacles to overcome.
من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به منقدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم.من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،تا آنها را از ميان بردارم.

------------ --------- -

I asked for motivation,and He showed me eople who needed help.
Iasked for love and He provided me with opportunityTo give love toothers.

من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.

------------ --------- -

I did not get what I wanted…..
ButI was provided withwhat I needed.

«من به آنچه خواستم نرسيدم...اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.»
------------ --------- -

Donot worry,fightWith difficulties and be sureThat you canprevail over them.
نترس با مشكلات مبارزه كن و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 21:35 توسط .::bahar::.


نوشتم از نگاه مهربان مادر پس از روزها دوری و دلتنگی . نوشتم از اتاقم - نوشتم از محبت دختر خاله گلم که ظهر پنجشنبه قبل از پروازم همه رو نهار دعوت کرده بود تا بیشتر کنار هم باشیم . نوشتم از ذوقی که برای دیدار همکارام  همیشه قبل از دیدارشون دارم - از درد دست مادرشوهرم و اما سالاد زمستونی که با همون حال با عشق برای بچه هاش درست کرده بود . 

نوشتم از هوای ابری دلم و حس  کردن دلتنگی مامان لحظه رفتن که اینبار ابری ترم کرد . نوشتم از تنها دلیل کنترل کردن اون همه بغض موقع رفتن : دیدار همسرم برادرم و خانوم گلش در فرودگاه ...

نوشتم همه این دو روز و دیدارمو با عزیزانم ...  ولی همه نوشته هام پاک شد .

داداشی و خانومش بخاطر مراسم خاکسپاری عمه خانوم داداشم چهارشنبه اومدن تهران .

دیروز رفتیم امامزاده داوود . اونقدر سعی میکنم به محیط کارم فکر نکنم که کاملا فراموش کردم اونجا دعا کنم . جمعه پائیزی قشنگی کنار برادرم و خانوم مهربونش داشتیم . بعد از خوردن نهار اومدیم خونه و بعد از استراحتی کوتاه رفتیم سینما فیلم کتاب قانون که از نظر من بسیار زیبا بود . بعدش هم شام خوردیم و اومدیم خونه .

صبح با دلتنگی رفتن داداشی بیدار شدم . ازشون خداحافظی کردم و رفتم اداره . بعد از سه روز دیدار عزیزانم و اون همه محبتاشون دوباره وارد محیطی سرد میشدم . محیطی که خالی از هر حسیه و پره از فشار زیاد کاری . تمام روز بغض داشتم . با بی میلی نهارمو خوردم . آخر وقت گردن درد هم اضافه شد . با این اوضاع سوار سرویس شدم و رسیدم خونه .

میرم سمت آشپزخونه . کباب تابه ای رو میبینم و برنج خیس شده ای که خانوم داداشی صبح قبل از رفتنش برام آماده کرده . این میشه دلیل ترکیدن بغضی که روحمو سرد و سنگین کرده  بود .

الان سبکترم و آرومتر . ولی هنوز خوب خوب نیستم .

برام دعا کنید زودتر شادی مهمون قلبم بشه ...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:42 توسط .::bahar::.


همه امروز به دلتنگی گذشت . با اینکه اختلاف همه دیدارمون در یک روز چهار پنج ساعت میشه ولی حس تنهائی و دلتنگی آزار دهنده بود برام .

صبح بعد از رفتنش حسی کهنه در وجودم برای اولین بار نسبت به همسرم زنده شد . دوری و دلتنگی خیلی خیلی زیاد توام با حسی عاشقانه و شیرین .

نمیدونم همسرم چطور تونست سه روز نبودن منو تحمل کنه ...

برای اومدنش تک تک لحظه ها رو میشمارم .

دوست دارم دلیل آرامشم - دلیل قشنگ زندگیم  ...

------

اشکام بی اختیار میریزن . چقدر جات خالیه ... چقدر خونمون سوت و کوره . هر شب این موقع بعد از شام وقتی میومدم پشت کامپیوتر میومدی کنارم . سر به سرم میذاشتی . گاهی برام مثل مامان میوه می آوردی . زودتر بیا همسرم - میدونم من اونقدر برات خوب نبودم که جای خالیم تو خونه آزارت بده - ولی تو برام شدی نفس ... کاش قول بدی دیگه تنهام نذاری . بی صبرانه منتظر اومدنتم .

 دیشب خوب نخوابیدم ولی امشب کنارت آرومو  عمیق میخوابم ...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 21:50 توسط .::bahar::.


دیشب جشن عقد پسر عمه جان بود . خیلی خوش گذشت . براشون آرزوی خوشبختی می کنم . 

من و همسر عزیزم سه شنبه میریم دیدار خانواده هامون . دلم حسابی تنگ شده براشون .

 روزهای زندگی به سرعت میگذرند و خدا رو شکر که روند گذر زمان به کندی پیش نمیره ...

و اینکه یکی از نگینای حلقه نازنینم افتاد . اون هم بخاطر اشتباه یک انسان بی وجدان که امروز قراره با همسرم برم پیشش و این همه خشمو نسبت بهش از وجودم خالی کنم .

چهارشنبه رفتم کریم خان که مثلا حلقه مو برام کوچیک کنن . تو این همه مدت صبر کردم تا در فرصتی مناسب برم اونجا و مثلا با خیال راحت تر و اطمینان بیشتری برام انجام بدن . ولی کاش که هرگز نمیرفتم .

اولا که اجرت کوچیک کردن یه حلقه - انگشتر و دستبند رو از من سی هزار تومن گرفت و بدتر از همه اینکه سایز حلقه مو به افتضاحی کم کرد و همین باعث شد یکی از نگیناش بیفته و هیچ طلائی هم به من برنگردوند . در حالیکه بعد ازینکه حلقه مو یه جای دیگه وزن کردم ۶۰۰ سوتش کم شده بود .

این هم از این ... خداوند همه رو به راه راست هدایت کنه .

پائیز قشنگی براتون آرزو میکنم ...

پی نوشت :

با همسرم رفتیم . اون آقا کلی دست و پاشو گم کرده بود . فردا شکایتمو به اتحادیه طلافروشا میدم . هر چند در ادارات این مملکت زد و بند بیداد میکنه ولی من تا جائی که امکانش هست از حقم دفاع میکنم .

دلم خیلی خیلی گرفته . نازنین همسرم فردا صبح میره ماموریت و البته شب برمیگرده . ولی بازم از رفتنش حسابی دلتنگم . امیدوارم این بغض لعنتی زودتر برطرف بشه ...

شب و روزتون خوش ...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 9:29 توسط .::bahar::.

Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده