
Jamshid - Sepideh .mp3
ولی انگار این حقیقت داره که انسان خودشم میتونه خودشو چشم بزنه . دو سه روزه که همسرم باز به دلیل مسایل محیط کارش درگیر و کلافه س . امان ازین مملکت و باند بازیاشون ... همسرم معتقده تو این مملکت اصلا مهم نیست سواد داشته باشی یا نه . فقط اکثر جاها باید متظاهر باشی و پاچه خوار ...
این روزا من بعنوان همسرش وظیفه داشتم بهش آرامش بدم اما ظاهرا بی فایده بود . منم در این مدت در محیط کارم همش حس رضایت نداشتم اما وقتی وارد خونه میشدم و کنار همسرم آروم میشدم و به کل همه چیزو فراموش میکردم . دیروز ازم معذرت خواست بخاطر دلتنگیاش . اما بازم ادامه داشت تا دیشب که دیگه منم بریدم و رفتم تو عالم خودم .
دیشب رو تخت در حالی که همسرم خوابیده بود کتاب دالان بهشتو میخوندم . قسمتائیش اونقدر ناراحتم کرد که وقتی به خودم اومدم صورتم خیس خیس بود از اشک ...
امروزم جمعه قشنگی نداشتیم کنار هم . هر کدوم در عالم خودمون بودیم . بخاطر فردا و قرار گرفتن در محیط جدید هم کمی استرس دارم . حیف یه روز و حتی یه لحظه از زندگی که اینطوری میگذره . به زودی همه چیز به حالت طبیعی برمیگرده .
شب میریم خونه دائی جون شام دیدن پسر دائیم ...
تا بعد ...