
Jamshid - Sepideh .mp3
امروز وقتی رفتم پیش آقای رئیس با اینکه قبلش هیچ حس بغض آلودی نداشتم اما به محض مطرح کردن حرفم انگار که دلم يه لحظه حسابي به حال خودم سوخت يهو بغضم ترکید ... چیزی که تا حالا در زندگی کاریم امکان نداشته .
امروز با خوندن وبلاگ یکی دو نفر دوباره بغض كردم ...
شاید علتش اینه مدتهاست گریه نکردم و خودمو خالی نکردم . وقتی همسرم - تنها دلخوشیم میاد خونه همه غما رو فراموش میکنم . اما ظاهرا فقط با اون همه چیز فراموش میشه و در تنهائی دوباره مياد سراغم ...
خوب ميدونم دنيا محل گذره - خوب ميدونم ارزش غصه خوردن نداره - ميدونم بخاطر داشتن كلي نعمت بايد شاكر باشم - ميدونم در اين مرحله مشكلم يك نقطه كوچيكه در مقابل مشكلاتي كه در طول زندگيم تجربه كردم و تجربه شو ديدم . ولي انگار دونستن تنها براي آدما كافي نيست . انگار احساس يه جاهائي حرف عقل و منطق رو نميفهمه و بنا به حكم انسان بودن گاهي اشك و دلتنگي سراغتو ميگيره .
خدايا ... مثل هميشه خودمو به تو سپردم و ميدونم بهم روزي ثابت ميكني حكمت اين دلتنگيو ... همينطور كه تا حالا پشت هر به ظاهر شري ديدم كه برام خيريتي رقم خورده ...
به همه ما بنده هات كمك كن ...
آمين
-------------
دوستای گلم ... لطفا اگه کسی اطلاعاتی در مورد سفر به استانبول داره برام بنویسه ...